عشق بازی با موی کوتاه

–مامان،یه چیزی بهت میگم بد تعبیر نکن اما… دلم برای دوره بیماریم تنگ شده –میفهمم چی میگی، دلت برای بُعد فلسفیش تنگ شده و اتافات دورو برش، مثه حرفهائیه که گاهی عمو بهروز میزد. –آره یادته، میگفت دلم میخواد  ماری و رامین و پریسا  یه جا باهم با هواپیما سقوط کنن راحت بشم. از اون […]

تک ماده / سن ژوف ۲۰ ژانویه ۲۰۱۴ پاریس

توی ایران که مدرسه میرفتیم اگر فقط یه درس را تجدیدی میاوردی باز یک تک ماده ای بود که از زیرش در بری. من همیشه برای نمره ده درس میخوندم از تنبلی که یه موقع تجدید نشم و مجبور بشم تمام تابستون را درس بخونم، تمام سال انشا ۱۸ میگرفتم چون بابام مینوشت، اما سر […]

وزن زمان

از زیر دوش که اومدم بیرون چشمم به وزنه ی قدیمی عقربه ای روی زمین افتاد و یهو تعجب کردم ازینکه چقدر زود ساعت شش و نیم شد، داشتم تند تند خواب آلوده و به سختی خودمو آماده میکردم که ساعت یک و نیم برم در خونه منتظر یک زوجی که هیچ وقت ندیده بودم […]

نقش آب

امروز نفسم بالا نمیومد، مثل وقتایی که میخوای خمیازه بکشی یکی وسطش انگشت میکنه توی دهنت. من این شوخی احمقانه را با هر کسی دوست داشتم میکردم، اعصاب خورد کنه. وقتی واقعا نفست بالا میاد این رو میفهمی مثل همه ی چیزهای دیگه. این روزها همش میرم توی این پارک نزدیک خونه، یه آبشار کوچولو […]

بلاگ جدید در سایت مجله تابلو … عکس من. درد تو

میدونم لحظاتی هم داری که در فیس بوک نمیگنجه…این جمله ی تانیا توی ذهنم مونده، دیشب هم که فرزاد داشت باهام تلفنی مصاحبه میکرد گفت سوژه این هفته برناممون اینه که همهٔ ما یه چیزیمون هست. یه جورایی درگیریم(قاطی داریم). تا حالا به خودت گفتی‌ “لامصّب چه مرگته؟” اگه گفتی‌ سر چی‌ بوده؟دو روز قبل […]