نقش آب

امروز نفسم بالا نمیومد، مثل وقتایی که میخوای خمیازه بکشی یکی وسطش انگشت میکنه توی دهنت.

من این شوخی احمقانه را با هر کسی دوست داشتم میکردم، اعصاب خورد کنه. وقتی واقعا نفست بالا میاد این رو میفهمی مثل همه ی چیزهای دیگه.

این روزها همش میرم توی این پارک نزدیک خونه، یه آبشار کوچولو توشه، هر وقت میخوام دلم باز بشه میرم کنارش میشینم، صدای آب آرومم میکنه. اون روز همینطور که نشسته بودم روی سنگهای کنار آبشاره یه دختر بچه اومد پاشو گذاشت توی آب.

 دو سه هفته گذشت که به خودم جرات بدم من هم برم پائین آبشاره و پاهامو بذارم توی آب سردی که بعد از یه دقیقه سرماش دیگه حس نمیشد. روز اول نشستم کنارش، روز دوم ایستادم، امروز توش راه رفتم. همینجور که داشتم سعی میردم با صدای شر شر آب و خنکیش و جریان آرومش خودم را فراموش کنم سه تا دختر بچه که اون اطراف بازی میکردند اومدن دوروبرم. 

 سالها خواب میدیدم که یه دختر بچه دارم شکل بچگی خودم و باید ترکش کنم، حتی چند بار خواب دیدم که عکسها و آلبوم بچه گیم را دارم میذارم توی یه تابوت و بالای سرش گریه میکنم. بهش میگفتم خیلی دوستت دارم ولی نمیتونم نگهت دارم.

تا اینکه یکبار یه روانپزشکی که آنالیز خواب میکرد پرسید 

گفتید چند ساله بودید که برادرهای دوقولوتون به دنیا آمدند؟

چهار

اوهوم

یکی از دختر بچه ها شروع کرد روی سنگهای کنار آبشاره راه رفتن و یه لحظه پاهاش لغزید. دستش را دراز کرد طرف من.

 گرفتمش.Image

Advertisements

4 thoughts on “نقش آب

  1. Children are good for mood, just some of them, some of the time, in some ages and definitely for some sort of people with some kinds of illusional problems. Write more please.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s